تبليغاتX
مدار خورشید

سلام مریمم.الان ساعت 3:15 دقیقه نیمه شب پنج شنبه 26/9/88.من با چشمای خیس با یه دنیا پشیمونی

نشستم تا برات بنویسم.

قرار بود اسمش نباشه اما دو بار اشتباه کردم و بخشیدی ریختی توو خودت.

قرار بود آرشیو وبو درباره اون پاک کنم و یادم رفت.نمیدونم چند وقته بهم نگفتی که زجر میکشی از این موضوع

و من...من کم خرد نادون مشغول زندگیم و درس و تو بودم.

مریم به خداوندی خدا به روح مامان که از وقتی تو ناراحتی نه اومده به خوابم نه عکسش بهم خندیده

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم.

امشب دنیا رو سرم خراب شد.وقتی فهمیدم چه اشتباهی کردم.که فهمیدم مرد نبودم و قولم رو رعایت نکردم.

میخوام به خدا قسمت بدم که باهام مثل همیشه باش.که باورم کن.

نمیگم بی تو میمیرم اما تو شدی یه بخش عظیمی از من.روحم. که با نبودت یه مرده متحرکم و بس.

دلم برات تنگ شده.درست یکساله که ندیدمت.فقط تجسمت کردم.

وقتی خاطراتمو زیر و رو میکنم و آدمایی که اومدن و رفتن خدا رو شکر میکنم که تو رو بهم داد.

حکمت و نعمتشو شکر میکنم.شکر میکنم بودنت رو و فرشته وار بودنت رو و گذشتت رو و همه چیت رو.

تو تمام مدت ذره ذره آب شدن مامان و غصه های من که بغض میشد تو پشتم بودی.

پشتم بودی و من فقط کم گذاشتم.فقط بدی کردم و تو بخشیدی.بعد مامان شدی همه کسم. با همه چیم ساختی.

کاش بودی و لا اقل تشر میزدی تا یادم بیاد چه کارایی برام کردی و از خودت گذشتی.

منو ببخش و هلا کن.

اینکار تازه نیست اما تقدیمش میکنم به هق هق امشبت.نپرس از کجا فهمیدم.فقط هلالم کن.هلالم کن تا عکس

مامان دوباره بخنده تا اونم ببخشتم:

تنم لرزید دلم یخ زد تو امشب گریه میکردی

صدا رفت و سکوت اومد تو امشب گریه میکردی

تو امشب گریه میکردی من از تو اشک میریزم

تو رو من خوب میفهمم که از فاصله لبریزم

نمیدونی و میدونم دلت دریای_ طوفانه

یه بغض کهنه پشت اون تبسم هات پنهانه

من از فاصله بیزلرم از این راهی که بین ماست

تو میگی زخمای امروز برامون جاده ی فرداست

حلالم کن که من هر بار خطام باعث_ اشکاته

هنوزم آرزوم لمس_ پناه_ امن_ دستاته

صدا رفت و سکوت اومد تو وقتی گریه میکردی

تنم لرزید دلم یخ زد تو وقتی گریه میکردی

دوست دارم مریمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

+ ساعت 3:30 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

تولدددددددد

یکشنبه 8 آذر1388

سلام مریمم.سلام همه کسم.سلام دور از من و مثل_ من بیتاب و بی قرار.مثل من خسته از دوری

بیشتر از من صبور.

بهت نگفتم مریم اما میفهمم اشک میریزی و بهم نمیگی به روم نمیاری.دو ساله با همیم.

دو سال_ همراهی با لحظه هام.دو سال_ من خطا کردم و تو بخشیدی.دو ساله که...

یادم نمیره وقتی 12 شب خبر فوت مامان رو بهت دادم کارت به سرم کشید.میگفتی : من آرزو داشتم

محمد.میخواستم مامان شاهد عقدمون باشه.

تو پاکی مریم نمیگم قدیسه ای اما پاکی.توو این مدت خودتو ثابت کردی به محمدت.امشب دارم بی پرده

باهات حرف میزنم.جلوی چشم این همه آدم.

یک هفته کمتر مونده تا کنکور دانشگاه آزاد.بعدم دانشگاه علمی کاربردی.من همه تلاشمو دارم میکنم.

بهمن ماه وعدمونه و مطمئن باش که میام تا دستاتو برای همیشه بگیرم.

اینا رو گفتم که برسم به 11 آذر.دو تا روز مهم توو زندگیم هست فعلا تا کی سه تا بشه.

یکی 25 مرداد که بهترین هدیه ی خدا به من متولد شده.و 11 اذر که من به این دنیا اومدم.

امسال قراره تو 25 سالگی کامل بشم.قراره واسه همیشه بیای توو زندگیم.

هدیه ی سال پیشت بهترین هدیه ی عمرم بود.لباسی که با دستای خودت برام بافتی و البته دستای مامانی.

وقتی ازم دلگیری خورد میشم مریم.احساس شرم بدی پیدا میکنم.وقتی خوشحالی یه حس عجیبی

مثل یه قلقلک دلچسب همه وجودمو میگیره.

میخوام از آرزوهام بگم امشب.میگن توو تولدت ارزو کنی بهش میرسی.

نوازش موهای بازت زیر بارون کنار دریا اونم توو غروب آفتاب.وقتی سرتو گذاشتی رووی شونم

دوست دارم برات همه ی عاشقانه هایی که بلدمو بخونم.

آرزومه یه دختر داشته باشیم.اسمشو بذاریم خورشید.

آرزومه.....

اینجا به بعدش در_ گوشیه.

مثل شبنم رو پر گل منو با خودت نگه دار

سینتو گهواره ای کن واسه ی این تن_ تب دار

زیر سقف_ عاشقیمون عطر_ موهاتو رهاکن

یاس_ عاشقیتو بگشا منو از خودم جدا کن

ای نفسهای تو عاشق ای تو خوب_ موندنی

زنده ام با نفس_ تو تو همیشه با منی

(اردلان سرفراز)

ممنونم خانومم.ممنونم واسه صبرت/بخششت/تحملت/ایثارت/همراهیت.

امشب در اصل شب توء.امشب پذیرایی با توء.تو صاحب مجلسی.

اما چند تا دعا دارم که از خدا بخوام:

خدایا روح مادرم رو از من شاد کن

پدرم رو برام سلامت نگه دار و سایشو بالای سرم

خانوادمو و وابسته هاشونو بهشون سلامت و بهروزی و موفقیت ببخش.

خدایا آجیامو داداهامو به تو سپردم.سلامتیو موفقیتشونو از تو میخوام:شفای آوازو/آرامش قلبی

واسه محبوبه/هستی/مانیا.شادی و...برای همشون:نگار/ساره/سحر/سپیده/هما /مریم/و.... همشون

خدایا دوستامو حفظ کن کمکم کن تا کاری نکنم حرفی نزنم که ناراحت بشن.

خدایا کمکم کن دشمنامو به زبون محبت رام کنم و دوستشون کنم.

خدایا بهم اراده بده.یه اراده قوی که بتونم زیر سایه ی لطفت و با اراده توو درس و زندگی و کار

وهمسری موفق باشم.

کمکم کن که لایق مریم باشم که براش همسر خوبی باشم.

خدایا خودت ما رو بهم دادی خودت واسه هم حفظمون کن و به زندگیمون برکت بده.

خدایا خودتو هیچ وقت از من و ما نگیر.

آمیننننننننن.

11 اذر سال 1363 به دنیا اومدم.اتفاقای زیادی از سرم گذشت اما زندگی ادامه داره هر چند

جای مادر همیشه ی خالی اما همیشه هست و هوامو داره.

خدایا ممنونم.

مامان ممنونم.

مریمم ممنونم

بابا ممنونم.

این کار هنوز ادیت وزنی نشده اما تقدیم به تو که آرزومی:

دست میکشم باز روی موهات جایی میون آرزوهام

من چتر_ تو میشم همیشه میچکه بارون از رو موهام

بذار سرت رو روی شونم کنار دریا...باد_ شمالی

زیر_ نوازشهای من اروم میشی...زیبای خفته در چه حالی؟

باز برمیگردم سمت خونه خسته از احساس یه روزم

من دوست دارم بغلت کنم عزیزم لبهامونو رو هم بدوزم

آروم اروم ناز رو ناز با تو هستم/تو خسته از روزی که از سرت گذشته

دنیای من تویی..تو هر کجا که باشی/مردت کنار_ تو همه دنیا رو گشته

خورشیدو تو قنداق کردی این دختری که میدرخشه

مهتابو موهاشو تو بافتی رویا به ادما میبخشه

باغ_ گل_ دامنتو به هم میریزی وقتی که رقصون تووی این خونه میگردی

عادلتر از تو نیست وقتی تووی خونه امنیت و آرامشو تقسیم کردی

من چتر_ تو میشم همیشه میچکه بارون از رو موهام

دست میکشم باز روی_ موهات جایی میون_ آرزوهام

 

دلم نیومد فقط توو نظرات باشه.میخوام همه بدونن چرا اینجور دیوونتم:اینو مریم نوشته:

روز تولدت شد و اما نيستم كنار تو كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون ، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غم هات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دريا و موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن : تولدت مبارک محمد مهربونم .عشق پاکم یه دنیا دوستت دارم خداوندا عشقمو ازم نگیر



 

+ ساعت 0:59 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

کشفففففففففففف

پنجشنبه 23 مهر1388

سلام.جمعه شب به روز میکنم فعلا یه کشفـ فوق العاده از شهیار قنبری میذارم

تا بفهمیم هممون ترانه تا کجا میتونه بره و میخکوب کنه شنوندشو:

دلشوره های صدای پای ـ تو

حتی حسادت به گربه های تو

خوببببببب بهش فکر کنین.دیشب با علی سلیمانی کلی با این بند حال کردیمو حرف زدیم

دربارش.

اما ترانه ی این پست که بازم بهونش حضور بانویـ زندگیمه پس تقدیمش میکنم به مریم:

 

 

صبح توو چشای تو طلوع میکنه

خدا به نام_ تو شروع میکنه

شیطون اگه دست پیشو گرفته

ترسیده و دستشو رو میکنه

مدار_زندگی به دور_ خورشید

خورشیدی که از چشای تو تابید

مرد_ تو باور میکنه عزیزم

چیزیو که توو خوابشم نمیدید

بودن_ با تو شده بود آرزو

تا خود_ امشب که باهات روبرو

نشستمو قلبمو رو میکنم

برام از احساس_علاقت بگو

شب یعنی تو باشی و نور_ ماهت

شب یعنی من قدم قدم توو راهت

بوسیدن_ دستای معصوم_ تو

بوسیدن_ شیرینی_ نگاهت

خدا هواتو داره که توو چشمات

عسل گذاشته با یه برق_ جادو

منو فرستاده که وصفت کنم

سفارشم کرده که کامل بگو

مدار_زندگی به دور_ خورشید

خورشیدی که از چشای تو تابید

مرد_ تو باور میکنه عزیزم

چیزیو که توو خوابشم نمیدید

+ ساعت 4:34 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

دنیای این روزای من...

شنبه 14 شهریور1388

اينروزا از حواشي به دورم.سرگرم_ خودمم و زندگيم.سرگرم دلتنگي هاي مريم.

دلم گرفته از اصرار بعضيا.كه ميخوان منم مثله اونا باشم.كه مردي و درست

زندگي كردنو و زرنگي ديد_ بازتر به جنس مونث رو توو  رابطه ي .....

ميدونن.

محمد نميدوني پريروز با 630 دوستم رفته بوديم بيرون به 3نفر شماره داديم.

خوب فلاني يعني....؟

نه بابا با هر سه تاشون رابطه ي....ميخوامو بعدم يه مدت باشيمو....

محمد هر كسي كه مال زندگي نيست.بايد انقدر تجربه كني تا هم ديدت تغيير كنه

با ديد باز تر و بهتر به زندگي و به زنت نگاه كني هم بايد همكفرت باشه.

اونوقت همكفري يعني پولدار خانواده ي متشخص همه چي تموم.

حالا فلاني اگه زنت باكره نباشه چي؟

ببين محمد من ميخوام 30   32 سالگي ازدواج كنم يعني زنمم حد اقل 28 سالشه.

يعني نبوده قبل از من با كسي؟بوده ديگه.

 

به همين سادگيه رابطه با يه دختر براشون.همينقدر جهانشون كوچيكه.

به سرم زده با بعضيا فاز دوري و دوستي بگيرم.

جهان من فرق داره.سه سال با داريئش ارجمند بودن فقط درس تئاتر نبود برام

كه زندگي رو يادم داد.درست نگاه كردن به جنس مخالف.به زندگي زناشويي.

ميگفت شيرزاد با كسي ازدواج كن كه مال توئه.آيينه ي تو.هر چند يه سري چيزاش

دورم باشه از تو.اما ايينته.

نميخواستم اينا رو اينجا بگم اما داشت به گلوم مرسيد از بس ريخته بودم توو خودم اين مدت.

آره.بهترين راه همونه.دوري و دوستي.

اينروزا بيشتر از هميشه دلتنگ مريمم.دلتنگ مامانم كه...

امشب علي ايليا ميگفت:محمد به ايني كه هستي افتخار كن.تو خيلي خوبي.گور پدر بقيه.

 

منتظرم جواباي آخر كنكور بياد.دو تا انتخاب زدم اول اصفهان كه خدا كنه همينو قبول شم.

دوميم مشهد.اصفهان كه باشم هم غريب نيستم با توجه به فاميل هم نزديك دلمم.

 

مشهدم حسنش اينه كه هر وقت دلتنگ بشم توو صحن ميشينمو ضامن آهو ضامن بغضم

ميشه.ايشالله كه قبول شم.جاش چندان فرق نميكنه.اما خوب اصفهان بهتره.

اون اول گفتم از حاشيه به دورم.كارام داره يكي يكي ختم به خير ميشه.

كاري كه واسه مامان نوشتم رو ساناز كريمي ملوديشو زده و پوريا حيدريم تنظيم كرده.

كاري كه با فرزاد مالي خواننده جوون كار اولي داشتم به مرحله ي ضبط وكال رسيده.

احتمالا كار خوابم نميبره هم با صداي فرزاد همراه شه.

كار قبليمم كه دست افشين سياهپوشه هنوز.

شايد توو چند تا البوم كار اولي ديگه هم باشم.

يه موقع به خاطر حرق و حديثها راجع به روزبه بماني فكراي غلط ميكردم اما

الان يكي از حامياي اصليمه روزبه.همينجا ميگم به خاطر دلگرميات ممنون روزبه.

بابك صحرايي براي من بيشتر از يك حامي و يه برادره بزرگتره.بابك معلمه براي من.

افشين سياهپوش هم همينطور.از جفتشون ممنونم.واقعا ممنونم.

اما مريم.بهونه نوشتنم.همراه هر لحظم.اينروزا دلتنگياش داره دغدغه ي يه ترانه

ميشه كه وقتي شكل بگيره يكي از بهترين كارام ميشه.ميدونم بيتابي.گريه هاتو

بغضو دلتنگياتو حس ميكنم.ازت ممنونم هميشگي ترينم و عذر ميخوام كه دورم از تو

و شبات و دلت.

مامان نرفته.نشسته توو ترانه هام.غم نبودش توو همه ي كارام هست.

بابا اينروزا خيلي حرس منو ميخوره.حقم داره.بايد به سرانجام برسم تا خيالش راحت

شه.

دوستتونننننننننننننننننننننن دارممممممممممممممممم

 

دو سه تا كار ميذارم كه همشون تقديمين.به سه تا دوست.:

 

براي علي ايليا.كه مردونگي رفتارشو ستايش ميكنم با اينكه ميدونم رفيق خوبي نبودم براش

 

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد*_ من یه جور غربت_ دلگیره

چه قد قهوه چه قد تلخی واسه حضم نبود_ تو
ببین کافه یه سر پوش_توهم_ وجود_ تو

هنوزم زخمای کاریت نشونش روی_ قلبم هست
خودم خواستم هوز باشه و الا کلی مرحم هست

هنوز عصرام پر پرسه س خیال خام میبافم
فراموشی برام مرگه هنوز درگیر_ این کافم

همینجا اولین وعده همینجا آخرین دیدار
فقط یک راه واست مونده بیا دست از سرم بردار

بیا بازم بگو هر چی سفارش دادی دو تا کن
بذار شكه شن اين مردم بشين و باز تماشا كن

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

 

*درست كلمه سه جل هست.

 

براي خواهر خوبم نيلوفر كوليوند كه كم گذاشتم توو برادريم براش....

 

كاشكي ميفهميدي من تو رو ميفهمم    حتي وقتي از من فاصله ميگيري

توو خودت ميريزي بغض و درد و با هم  بگو چند وقت ميشه تووي برزخ گيري

 

تو فقط يك لحظه زل بزن توو چشمام تا من از چشم_ تو به دلت پل بزنم

با همه حرف بزن منو انكارم كن دست_ آخر اما تكيه گاه_ تو منم

 

شونمو باور كن گريه كن راحت شي منو محرم كن با لحظه ي دلتنگيت

صخره اي و محكم  ولي من رودم كه راهشو وا ميكنه سمت_قلب_ سنگيت

 

نه كه سنگي باشي تو مثه دريايي بي نهايت زيبا بي نهايت آبي

مثله موجي آروم انعكاس خورشيد تو داري از پايين به هوا ميتابي

 

فقط اين حس منه كه تو طردم كردي ديگه محرم نيستم با تو و بيتابيت

شايدم تقصير از منه كه دور شدم مدتي از تو از گونه ي سرخابيت

 

دوس دارم برگردم باز كنارت باشم اگه فرصت بدي و تكيه گاهت باشم

شونمو باور كن گريه كن راحت شي به خدا ميتونم كه پناهت باشم

 

و براي سحر خداپرست كه هم همصحبت بي نظيريه هم همسايه ي مهربون:

 

تو مثله يه كوهي دلت شيشه اي

نبايد بريزي به هر تيشه اي

كنارت ميمونم شبو رد كني

آره تو همون كوه هميشه اي

 

سحر دور نيست از تو و لحظه هات

بايد عشق تووي نگات گل كنه

بهت نزديك_ اينده اي

كه عشقت بياد دستشو پل كنه

 

بياد دستشو پل كنه سمت تو

به سمت يه دنيا كه خوشبختيه

تحمل كن و كم نيار تا سحر

ميدونم برات روزاي سختيه

 

كنارت منم مثله سنگ صبور

همه گريه هاتو رو شونم بريز

منم مثله تو تو هم مثله من

حياي لباتو روو گونم بريز

 

ميگن وقتي كه يك نفر عاشقه

توو چشماش خورشيد طلوع ميكنه

خدا نازشو ميكشه هر شبو

يه دنياي خوبو شروع ميكنه

 

شروع ميكنه توو دل_عشق تو

واسه موندن تو جا وا ميكنه

تو بايد كه خوشبختيو حس كني

خدا واسه ي تو دعا ميكنه

 

دست آخر اما بهونه ي نوشتنم مريمم كه دوستش دارم انقدر كه....

 

چشماتو ببند..واكن دنيات عوض ميشه

خوشبختي ما مثل_ رقص_سرخ_ اتيشه

 

چشماتو كه واكردي چشمامو تماشا كن

تا رود شدم بعدش آغوشتو دريا كن

 

آينده همين حالاست ديروز فقط درده

ديروز پر از بغض و دلتنگي اين مرده

 

لبخند بزن خونه روشن تر از اين ميشه

اين محله اين كوچه خورشيد_ زمين ميشه

 

تا وقتي همو داريم زندگي چه اسونه

سختي ما رو ميسازه با ارامش_ اين خونه

 

خوشبختي ما مثله رقص_ سرخ_ آتيشه

چشماتو به روم واكن دنيات عوض ميشه

 

خيلي ميخوامت هميشگي ترينم.خورشيد مهربونم....

+ ساعت 2:5 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

نمیتونم بگم این حس خوبوووو

سه شنبه 3 شهریور1388

هر شب توو روياي خودم آغوشتو تن ميكنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن ميكنم

 (روزبه بمانی)

 

بايد 23 يا 24 مرداد به روز ميكردم.اما گفتم نذارم دلتنگيام روحيه خش دارم و...

روز تولدتو خراب كنه.

25 مرداد.يادت مياد اوايل_ اشناييمون؟دو بار اشتباه گفتم روز_ تولدتو.

چه قدر خاطره شد اونروزا.اما ديگه يادم موند.

يادم موند كه يكي از آخرين روزاي مرداد ماه كه گرماشو از تو ميگيره

روز مهمي يا بهتر بگم يكي از مهمترين روزاي زندگي منه.

توو اين روز دختري متولد شد توو سال 62 كه 24 سال بعد شد همه چيز_ من.

شد همه اميد و ارزوم.شد ايندم.شد...

من و تو كلي آرزو داريم مريم.كلي برنامه داريم واسه اينده.

هفته پيش حال روحيم خوب نبود.دستم به نوشتن به مثبت نوشتن نميرفت. اما

ديروز كه يه قدم به بدست اوردنت/داشتنت و با تو بودن نزديك شدم تمام وجودم

خوشحالي بود  و شد.

 

مجاز شدم واسه انتخاب شهر توو كنكور سراسري كارداني به كارشناسي.

حالا فقط دو قدم تا خواستگاري و داشتنت مونده.

اولي تموم شدن كاردانيمه كه تا آذر تمومش ميكنم.دومي كار.

 

ديروز وقتي خبر رو دادم بهت.وقتي خوشحاليتو ديدم واقعيت بگم مريم

واسه اولين بار به خودم افتخار كردم.

حالا هم مامان ازم راضيه هم تو خوشحالي.

راستي چه خبرا بود روز تولدت؟

ميدوني چه قدررررررررررررر دلم ميخواست كنارت باشم.بغلت كنم و بهت تبريك بگم.

حالا درست يك سال و نيمه كه با هميم.

شريك_ همه چيز_ هم.

شب تولدت يعني شب قبل از تولدت براي كادو يه ترانه نوشتم.گرچه دو تا كادو ازم طلب داري.

نميتونم بگم اين حس خوبو

نميدونم با چي اندازه ميشه

همين كه تا به ياد_ تو ميافتم

تموم روح و جونم تازه ميشه

 

هنوز دلتنگيا رو ميشه رد كرد

با يه احوالپرسي گر چه ساده

همين كه من بفهمم خوبي بسه

علاقم به تو و خونه زياده

 

جدايي سخته باور كن عزيزم

اگه حتي كم و ناچيز باشه

چه حالي ميشم اونوقتي كه

دستات به دستگيره ي در آويز باشه

 

همين امشب همه حرفامو ميگم

همه دلتنگيامو شاديامو

تموم زندگيم خلاصه ميشه

تو شادي شب تولد تو

 

درست چند سال قبل از اين شبي بود

كه چشما ت رو به اين اينده وا شد

درست چند سال بعد از اون همين شب

براي_ ما شروع ماجرا شد

 

من انقد بد دچار_ تو شدم كه

نفهميدم گرفتار من هستي

شب اول نخوابيدم ببينم

تو رو لحظه اي كه چشماتو بستي

 

همين امشب همه حرفامو ميگم

همه دلتنگيامو شاديامو

تموم زندگيمون مثل_ امشب

همه شبها شب_ تولد تو

 

دوست دارم.نه به خاطر اينكه قراره شريكم باشي/نه به خاطر اينكه همه جوره كنارمي

نه به خاطر اينكه براي بودن با من ايثار كردي/نه به خاطرر....

چون لياقت عشق و علاقه و دوست داشتنو داري.

 

تولدت مباركككككككككككككككككك

مهمترين روز زندگي_ من مبارككككككككك

مريم ترينمممممممم

 

+ ساعت 0:16 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

هر جا که او بود بهشت بود....

یکشنبه 18 مرداد1388

عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم:

باشد براي روز_ مبادا

 

هر روز بي تو روز_ مباداست...

 

چند روزه كه اين كار دكتر امين پور ورد زبونم شده.و اين غزلش

 

به يادت داغ بر دل مينشانم

ز ديده خون به دامن ميفشانم

چو ني گر نالم از سوز جدايي

نيستان را به آتش ميكشانم

 

تا بود زندگي بود.از وقتي نيست تموم زندگيم شده خاطره هاش.

نه خوبم نه بد.هستم.فقط يه اميد زنده نگهم داشته.رسيدن به مريم

و بر آورده كردن آرزوي مادر:درسم و پيشرفتم.

تظاهر اصولا كار سختيه.اما گاهي مجبوري باهاش سر كني.

تظاهر به اينكه خوبي.نه به خاطر_ فرار از واقعيت .نه. به خاطر اينكه

همينكه خودت غمگيني  بسه.لزومي نداره كساي ديگرم غمگين كني.

اينروزا همبستري با بهترين فاحشه ي دنيا رو تجربه ميكنم:تنهايي.

تنهايي چه بخوام چه نخوام تا وقتي به مريم برسم كنارمه.

با من ميخوابه.با من پا ميشه.با من شير و پنير و تخم مرغ ميخوره.

از زندگي عقبم.خيلي.

بابا...بابا...بابا.اينروزا بيشتر از همه چي به فكر بابام.از اين به بعد ميخواد چه كنه؟

من بايد براش چي كار كنم؟خدايا كمكم كن.به روش نمياره اما خداوند خونمون..بابام

از توو فرو ريخته اما به روي خودش نمياره.

كاش پيشم بودي مريم.هيچكس محرمتر از تو نيست تا يه دل سير سرمو بذارم روو

زانوشو..آآآآيييييي گريه كنم.آي گريه كنم.

دلم برات تنگ شده.دروغ چرا؟ براي مامن و تو.براي مامان كه

ديگه نيست.براي تو كه ازم دوري.اندازه ي تنهايي برج ميلاد و قلعه ي

فلك الافلاك.

مريم به خداوندي خدا به اسمت قسم اصلا حال و روزم روبه راه نيست.

هر روز ميشينم و به موسيقي هاي مختلف گوش ميدم...ترانه مينويسم.

اما باز راضيم نميكنه هيچ چي.

 

به فردا دلخوشم شايد كه با فردا طلوع_ صبح خوشبختي_ من باشه

شبو با ياد_ تنهايي_ من سر كن شايد فردا روز_ عاشق شدن باشه

 

همه نصيحتم ميكنن.محمدرضا مراقب باش.هم كفري و سطح_...

ومحمدرضا هميشه يكي بهتر از اين يكي هستاااااا... محمدرضا

تو چه قدر خري.لازم نيست فقط با يك نفر باشي.تو چون اين اولين نفريه كه باهاته

چون تجربه نداري....

من متر و معيارم فرق ميكنه.اما زندگيرم خوب ميشناسم.اگه

نميگم به همه چي فكر كردم و ميكنم/همه چيو ميسنجم/اگه نميگم از

جنگ مدام_ عقل و احساسم دلل بر اين نيست كه دارم از رو بي تجربگي

واحساسات تصميم ميگيرم.

حرف بزنين/كمك بدين اما نمك نپاشين روي زخم.استخون خورد نكنين.

الغرض.دلم تنگ شده برات مريم.براي مامان.

خدايا ميدونم همه ي اينا امتحان_.رفتن مامان...دوريم از مريم...آماج حرف

شدن...و...

به خودت قسمت ميدم كمكم كن سربلند از اين امتحان بيام بيرون.

بهم قدرت و اراده بده.

آمينننن.

 

مامان رفت.رفت و نشست توو ترانه هام.

 

جهانمو ببين هم رنگ_ غم شده

از گود_ زندگيم يه چيزي كم شده

هي دوره ميكنم كه كوه بودمو

اما بدون_ تو اين كوه خم شده

 

نه خوبم و نه بد  آروم و گوشه گير

امشب بيا به خواب دست_ منو بگير

من تكيه گاه تو بي تكيه هاي تو

من حد فاصل_ دريام با كوير

 

راضيم نميكنه عشق و شب و اطاق

توو فكر ميرمو زل ميزنم به تاق

هي شير و كيك و هي غذاي حاضري

تهمونده ي غذا گنديده رو اجاق

 

روزا رو بي هدف هي پرسه ميزنم

توو آرزوي اون روزاي روشنم

يه عنكبوت پير من طعمه ي خودم

دور خودم يه جا هي تار ميتنم

 

جهانمو ببين كمرنگ و سوت و كور

من با تو صادقم توو دام_ بوف كور

هنوز رو پاممو زمين نميخورم

هر چند زندگي  شده شبيه گور

 

درسته زندگي  ادامه داره و

آسوني هس ولي سختي ميباره و

من تووي زندگي معلقم ولي

ميگن جهانمون جاي گذاره و

 

جهانمو ببين هم رنگ_ غم شده

از گود_ زندگيم يه چيزي كم شده

هي دوره ميكنم كه كوه بودمو

اما بدون_ تو اين كوه خم شده

 

 و اینکه ماجراهای علی ایلیا و کافه دیدارش قلقلکم داد تا این ترانه رو بگم:

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

چه قد قهوه چه قد تلخی واسه حضم نبود_ تو
ببین کافه یه سر پوش_توهم_ وجود_ تو

هنوزم زخمای کاریت نشونش روی_ قلبم هست
خودم خواستم هوز باشه و الا کلی مرحم هست

هنوز عصرام پر پرسه س خیال خام میبافم
فراموشی برام مرگه هنوز درگیر_ این کافم

همینجا اولین وعده همینجا آخرین دیدار
فقط یک راه واست مونده بیا دست از سرم بردار

بیا بازم بگو هر چی سفارش دادی دو تا کن
بذار شکه شن این مردم بیا تنهاییمو ما کن

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

 

علی من عشقتو ندیدم اما از ته چشمات و ته حرفات حستو میفهمم.من عشقو میفهمم.

 

والسلامممم

 

+ ساعت 1:2 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

واقعا از كجا شروع شد؟

سلسله ي اين همه مرگ رو ميگم.چند تا از رفيقام كه خبرنگار بودن و معصون سياسي مثلا

...ندا و خيلي هاي ديگه كه توو شلوغي ها حتي معصوميتشون گم شد اخرشم همه ي

كشته ها  گناه قتلش افتاد گردن مردم.

يكي از دوستامو كه اشاره شد كنار جسد دوستش پيدا كردن با يه چاقو كنارشون كه مثلا

توو دعوا همو كشتن و اون يكيم خودكشي كرده.

اين روزا چيزي كه نيست واقعيته.

بگذريم.از اينجا شروع شد و رسيد به پدر دوستم.دختر يكي از فاميلامون كه سكته كرد و...

و مادر خودم كه خب راحت شد.بعد از يك سال و نيم جنگيدن با بيماريش.اما خوشا به

حالش كه هم پاك_ پاك و معصوم رفت هم توو روز تولد حضرت علي كه عاشق حضرت

علي بود.

هنوزم گرمم.هنوزم حاليم نيست چي رو از دست دادم.چه فرصتاي طلايي رو كه ميتونستم

كنارش باشم.الان واسه ديدنش بايد برم بهشت زهرا آرمگاه خانوادگي1031 و كنار خاكش

فقط جاي خاليشو حس كنم.

نميدونم پسر خوبي بودم براش يا نه؟راضي از من از دنيا رفت يا...؟

دلم براش تنگ شده.اما زندگي همچنان ادامه داره.حداقل ميدونم خودش هم اگه بود همينو

ميگفت:زندگي ادامه داره.اما بدون مادر...

اردلان سرفراز جايي گفته:ترانه من بعد از پدرم شروع شد.

هميشه ميگفتم قبل اونم كه ترانه هاي عالي اي داره.اما حالا ميفهمم حرفشو.

مادرم از خونه از اين شهر و كشور و دنيا رفت.اما نشست توو ترانه هام.از اين به بعد

ردپاش توو ترانه هام هست.چه بخوام چه نخوام....

مادرم به همه ي آرزوهاش البته تا جايي كه من ميدونم رسيد و رفت جز دو تا: تموم شدن

درس من و رفتنم به مقاطع بالاتر.

ميخوام دي ماه توو روز تولدش هر دوي اينا رو بهش هديه بدم.

دلم...نه دلمون برات تنگ شده مامان.

مامان اگه بدوني خواهرام سنگ تموم گذاشتن.دوستام.

از همتون ممنونم.واقعا ممنونم.

مانيا دوباره برگشت.فكر ميكردم از برادرش دل كنده.اما برگشت.خوش اومدي خواهر خوبم.

از همه ممنونم:ساره/الهام/الناز/سپيده/فرانك/منصوره/نگار/و....

بعد از مادرم توو اين هفته دو تا خبر بد شنيدم: اول شهريار فريوسفي كه روحش شاد و لبريز از موسيقي.

و....عبدي يميني.دو بار ليست مسافر ها رو خوندم.اما نفهميدم.5شنبه رفتم كافه ماه

كه ميثم يوسفي شوكم كرد.عبدي يميني هم جزو سوخته هاي پرواز كاسپين بود.

به همين سادگي يه دنيا موسيقي و نوا رو از دست داديم.دلم از اين ميسوزه كه عبدي

يميني در داخل كشور بود و هممون غافل از چنين فردي كه جزو بهترينهاي پاپ اين مملكته.

خدايا ديگه بسه.ديگه مرگ بسه.انقدر مرگ ديديم اين چند هفته كه اشكمون خشك شده.

خدا همشون رو بيامرزه.اونا رفتن و راحتن و ما مونديم و جاي خالي اونا و زندگي كه

حالاحالا ها يقمونو چسبيده.

 

فعلا حرفم خشكيده.حرفم نمياد.تا شايد شادي باشه و رگ نوشتن بجوشه.

 

هوالباقي

دارم خاطرلتو مرور ميكنم دارم باز هوااتو نفس ميكشم

هنوز گرممو زخمم كهنه نيست روي_ جاي خاليت دس ميكشم

 

نميدونم اين مردي يا كه ترس نميذاره بغض گلوم بشكنه

با چشماي توو عكس به من زل زدي كه يعني ميدوني كه حق با منه

 

هنوز گيجم و مات و حيرت زده نميشه كه باور كنم نيستي

از امروز تكليف شب روشنه بايد اينو از بر كنم...نيستي

 

براي پدر..خواهر و هر كسي بايد من عصا باشم و تكيه گاه

بگو بعد تو دستمو كي وقتي زمين ميخورم ...مادرم..آه..آه

 

تو احساسمو تازه كردي به گل..به موسيقيو هر چي كه خوبيه

قسم ميخورم تا خلف باشم اما بدون كه بعد تو روحم چه آشوبيه

 

دعا كن كه راه گلوم وابشه كه اين بغض_ معصوم _ من بشكنه

يه دريا رو از من گرفته خدا داره ماهي_ كوچيكت بال و پر ميزنه

 

قسم ميخورم كم نيارم گلم قسم ميخورم آروم هق هق كنم

نبايد قدم تا بشه بعد تو نبايد  كه بي مادرم دق كنم

 

دارم خاطرلتو مرور ميكنم دارم باز هوااتو نفس ميكشم

هنوز گرممو زخمم كهنه نيست روي_ جاي خاليت دس ميكشم

 

 

 

 

 

 

+ ساعت 18:16 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

گلبانو 

+ ساعت 0:22 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

هر جا که او بود بهشت بود....

 

مراسم روز سوم مادر گلم روز پنجشنبه ۱۸/۴/۸۸ ساعت ۱۱ تا ۱۲:۳۰

در مسجد حجت ابن الحسن منعقد میباشد.

آدرس:انتهای خیابان سهروردی شمالی مسجد حجت ابن الحسن

+ ساعت 0:9 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

روزای روشن خداحافظ........

سه شنبه 26 خرداد1388

روزاي روشن خداحافظ                   سرزمين_ من خداحافظ

روزاي خوبت بگو كجا رفت؟           توو قصه ها رفت يا از اينجا رفت؟

 

انگار كه اينجا هيچكي زنده نيست     گريه فراوون وقت_ خنده نيست

گونه ها خيسه..دلا پاييزه               بارون_ قحطي از ابر ميريزه

 

همه عذادار سر به گريبون              مردا سر_دار زنا توو زندون

انگار كه شبه هر روز_ هفته           از هر خونه اي عزيزي رفته

 

همه با هم قهر همه از هم دور          روزا مثل_ شب شبا سوت و كور

نه توو آسمون نه رو زمينيم            انگار كه خوابيم كابوس ميبينيم

 

نوبت ميگيريم گيج و بي هدف          واسه مردن هم بايد رفت تو صف

روزها و شبا اين جور ميگذرن          هر جا كه بخوان ما رو ميبيرن

 

آخه تا به كي آروم بشينيم               حسرت بكشيم گريه ببينيم

اي زن_ تنها مرد_ آواره              وطن دل_ توست شده صد پاره

 

پاشو كاري كن فكر چاره باش         فكر_ اين دل_ پاره پاره باش

 

اردلان سرفراز

 

 

نميدونم بايد چي بگم؟يا چه كنم؟

 

+ ساعت 21:30 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد

كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است