|
|
|||
|
رام از همین لحظه راحت از کنار من برو دستات پر از تله ست من با من وتوبا هر مرد دیگه ای معشوق سرکشم این حل مسئله است نشد که رام کنم این زن سرکشو آقای شکسپیر لطفا منو ببخش زن عاشقم نشد چون پشت پرده ها مردی به جای من نشسته توی نقش من دست وپا زدم برای فتح تو سنگها ی کوه تو جا پای من نبود دختر سرکش تموم زندگیم توو قلب سرکشت نه جای من نبود رفیق ونارفیق گفتن که پاک نیست گفتن که روح تو مسموم شهوت میدونی دخترک من با خودت خوشم ذهنم کنار تو از این فکر راحته دلخوش نکن منو راحت برو ولی اینو بدون که این بازی تموم نشد من مومنم به این که آخرش یک روز مایل بشی به من مومن وخود به خود نشد که رام کنم دختر سرکشو آقای شکسپیر فرصت بده به من افکارتو مثل افکار من کنو مومن بشو توهم به حس وحال زن از همین لحظه راحت از کنار من برو دستات پر از تله ست من عاشق تله ام تو عاشق منی محکوم شدیم به هم این حل مسئله است
نمیدونم چرا انقدر زود به روز میکنم.اما این روزا حالم خوش نیست. اصلا.خیلیا میپرسن که چرا.؟دلیلش بماند...ولی روزگارم رو با یه ترانه بهتون نشون میدم.برام مهم نیست که خیلیا درکم نکنن.اما از یه نفر انتظار دارم که درکم کنه.دختر سرکشی که موندم چه جور باید رامش کنم.این ترانه رو خیلی دوست دارم.هم از لحاظ تکنیکی هم حسش وهم ترانه سراش:اردلان سرفراز.تقدیمش میکنم به دختر سرکش زندگیم
اگر که دل سوخته اي با توغريبه نيستم که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط حقیقت مرا ببین در این زمانه ی غلط خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرغه گریه نکن نگاه كن مرا به خاطر بسپار سر همان کوچه ی سبز که می رسد به انتظار من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار
من از تو بیشتر از بقیه انتظار دارم. میفهمی؟درکم کن.فقط همین.تابعد...
جاتون خالی.نشستیم با خانواده ویه دل سیر توو خاطرات قشنگمون غلت خوردیم و حال کردیم.یه وقتی اتفاقاتی واسه آدم می افته که یا فراموش میشن یا ساده ازشون میگذریم.اما چند سال بعدوقتی به اون اتفاقات که حالا دیگه خاطره شدن رجوع میکنی میتوونی ته ته همه حس هارو تجربه کنی بسته به این که خاطره ات تلخ بوده یا شیرین ویا...خلاصش اینکه دوستان قدر لحظه هاتونو بدونید و قدرخاطراتتونو.چون بعد ها کلی میتونید ازشون لذت ببرید.ولی جاتون خالی بود توو مجلس ذکر خاطرات ما.یه دل سیر تمام حس هارو تا تهشون تجربه کردیم.از ته دل خندیدیم.به امید اینکه همه شما هم از این مرورخاطرات به وفور داشته باشید و لذت ببرید.تا بعد. ضمنا پیشا پیش ایام فاطمیه و شهادت بانو وعشق دوعالم یاس همیشه پر گل باغچه خداوندی حضرت زهرا(س)رو به همه تسلیت میگم.دنیا تا آخرین لحظه حیاتش نخواهد فهمید که چی رو از دست داد.همین....
توو این گیر و دار امتحانات به روز کردن واقعا غیر عقلانیه.اما چه کنم که این من_ مجازی هم مثل من_حقیقی نیازبه تغذیه وبزرگ شدن داره.اما....تووی این بازار مکاره آدمهای رنگارنگ و هزار چهره سخته خیلی سخته که بتونی یه آدم_ همزبون وصاف وساده ویه رنگ گیر بیاری.حالا چه پسر چه دختر. در مورد پسرها خیالم از بابت شروع ای همزبونی راحته.مثال روشنش خیلی از رفیقایی که دارم مثل:وحید(هر جفتشون) مجید.محمد.علی و... اما من یکی یکم البته اینو خودم حس میکنم توو برقراری ارتباط با جنس مخالف مشکل دارم. اهل پیچوندن حرف نیستم.عاشق اینم که خیلی ساده وبی مقدمه به طرف مقابلم بگم که دوستش دارم وازش بخوام باهام باشه یعنی هر دو پا به پای هم باشیم.ولی انگار این خانومای عزیز هم خوششون میاد که یه پسر حرفشو بپیچونه وخیلی مشگل وبا هزار حجاب به تن واژه کردن بگه که دوست دارم.همین الان که دارم مینویسم یه نفرهست که صادقانه دوستش میدارم.همنام طلوع خورشید.اما همیشه (این بزرگترین مشکل_منه)خجالت وجودمو میگیره چون برای طرف مقابلم و برای حریم شخصیش احترام قائلم ودوست ندارم خدشه ای بهشون وارد بشه.این بده؟البته اینم بگم توو محیطی مثل محیط خانه ترانه با خیلی از بچه ها(از هر دو جنس)ارتباط دارم ولی در حد یه سلام وگپ وگفت دوستانه که تا حالا هیچ کسی رو از لحاظ عاطفی ارضا نکرده(گپ و گفت رو میگم).اما... گاهی وقت ها هم بعضی ها (این در مورد پسر هاست ویکم دخترها) که قبلا با هم صمیمی بودیم وبراشون احترام زیادی قائل بودم وحتی مدیونشون بودم جوری توو خودشون(خود کاذب که بعد از همکاری با یه فرد معروف پیش اومده)غرق شدن که انگار نه انگار قبل از اون حادثه بزرگ دوستانی هم داشتن.بعضی ها هم که فکر میکنن از دماغ فیل افتادن ومن_طرف مقابلشون سواد واندیشه این خانوما وآقایون رو ندارم وبه هیچ وجه نباید حتی با هاشون سلام وعلیک کنم چه برسه به ایجادیه دوستی ساده.و.... خیلی حرف دارم اما بمونه برای بعد.در آخر همتون رو به خدای حقیقی بالا سر همون رفیق بی شیله پیله همه آدمها میسپارم.خوش وشاد وسلامت باشید.به امید دیدار شما زیر سقف این من_مجازی.تا بعد
اینم از جدید ترین کارام تقدیم به کسی که دوستش دارم: معشوقه مدتیه که خوابم ناطق شده تو قبلا توو خوابم فقط لب میزدی تازگی ها کشف کردم پنبه توو گوشمه و الا تو حرف زدنو خوب بلدی تووی خواب رنگین کمون تنت میکنی توو بیداری ولی سراسر غمی من اشتباه میکنم یا توهم مثل من پیچ درپیچ و مبهمی جنگلهای جنوبی و شمالیتو دوست دارم با دو تاکوه که یه جاده ازمیونش میگذره همون جاده نوری که همیشه منو تا تماشای زیباترین منظرت میبره جدیدا نگاهات هرز میگرده رک بگم فکرشم نکن به من خیانت کنی منو تو محکومیم بهم یه محکومیت شیرین که میگه باید به من عادت کنی دعوت کن منو به آغوشت گرچه توو خوابه من دچار جنونم همونی که میخوای بیا مست شیم از عرقهای هم خودت گفتی تا ته_این لذت پا به پام میای از خواب که میپرم نیستی به همین دلیل خودم رو هرگز نمی بخشم دوباره برمیگردم به نقطه اول خواب تو میری توو نقش_خودتو من هم مدتیه که خوابم ناطق شده تو قبلا توو خوابم فقط لب میزدی راحتم نمیذاری با ابن که مردی اما هنوزم معشوقه بودنو خوب بلدی محمدرضا شیرزاد
بازم سلام.گاهی فکر میکنم که همه چیز شوخیه.تمام این اتفا قات.بگیر و ببند های این چند مدت یا گیر دادن آدما به ریز ترین مسائل خصوصی هم .آقا به من چه به تو چه که فلان کسک چه جوری لباس میپوشه یا فلانی که با فلانی خوابید چیکار کرد وبعد بدوییم دنبال گیر آوردن فیلم همخوابی آقای x یاخانمy با یه آشنا یا غریبه.خنده داره نه.واقعا مثل یه شوخی بزرگه.توو این مملکت همه مردم دنبال دمکراسی میگردن ولی به روی خودشون هم نمیارن که خودشون اولین نفری هستن که اصول اولیه دمکراسی رو زیر پاهاشون له کردن.همه داد میزنن که وای فیلم زهرا امیر ابراهیمی رونگیرید ونبینید که دور از انسانیت_اما خود این حامیان زهرای بیچاره فیلمو چند صد بار دیدن.پس دیدین...اشکال از خود ماست.بعد میشینیم عملکرد دولتو دراین باره ومسائلی نظیر دمکراسی وحجاب و...موشکافانه مورد بررسی قرار میدیمو...آقایون خانوما من از همین جا با صدای بلند میگم تا همه بشنوند:کرم از خود درخت_ یا از ماست که برم ماست. به وجدانمون رجوع کنیم وقلب وعقلمون ویکم به خودمون بیام.دنیا رو ماها با رفتار وعملکردمون میسازیم.پس سعی کنیم خوب وقشنگ وایده عال بسازیمش.در آخر یه ترانه از خودم میذارم وتقدیم میکنم به همهء زهراها: شایعه منو به صلیب بکش رحم نکن میخها رو داغ داغ بزن وکج کن من پاکترین معصوم ترین آدم شهرم منو ببوس دورم بچرخ ونیت حج کن تبر بردار ولی صلیبمو نشکن بزن به قلبم که این ریشه خون می خواد اشهدان...تو اون فرشته ای هستی که همبستری با تو جنون می خواد گناه کردیم من وتو از چشم مردم این شهر من مسیح من محمد تو یک فرشته یا مریم همه انگار یادشون رفته کین از کجا اومدن چند شب همخوابی حوا با آدم من که بالای این صلیب باکم نیست نگران تو وحریم توئم بعد از من گرچه این گناه کبیره است اگه طاقت نیاوردی شاهرگ حیاط شهر و بزن تو مادر نسل تازه این شهری تو یه حوایی که آدمش مرده من مسیحم نگران من نباش خیلی وقته اون صلیب زمین خورده اینقدر اشک نریز من که پیش توئم تمام مردم شهر بچه هات خوابن همه حادثه هایی که شنیدی و دیدی شرح چند تا تصویر توو یک قابن وهمه دنیا یعنی... تابعد محمدرضا شیرزاد
سلام به همه رفقا.نمیدونم جو گرفتگی بود یا احساس نیاز یا اصرار دوستان.اما به هر صرت وادارم کرد تا این من_ مجازی رو راه بندازم.از همون بچگی عاشق آفریدن بودم و بعد ها به این رسیدم که تنها جاییکهانسان میتونه خدا باشه دنیای هنره. اما من کیم:محمدرضا شیرزاد متولد11/9/1363 تهران. فرزند آخر خانواده.به واسطه برادرم از4سالگی با سینما وتئاتر در لاله زار که باید بگم من لاله زارو نفس کشیدم وهنرمندای زیادی رو اونجا شناختم منثل :سعدی افشار.و بعدها شاگرد هنرمند بزرگ وباسواد ایران.اینو به جرعت میگم بزرگ وبا سواد اقای:داریوش ارجمند.که دستشو برای تمام آموخته هام ودیدم به هنر میبوسم.ضمنا باید بگم که دانشجوی رشته تعمیرات مکانیکی هستم در مقطع کاردانی.از کودکی وقتی به موسیقی گوش میدادم دنبال فهمش بودم.نه تنها موسیقی دنبال فهم جهان_ دور وبرم.وهمین راه منو کشوند به خانه ترانه که خیلی حرف راجع بهش دارم.اما دوستان زیادی در ای خانه دارم که هر هفته ساعت2تا4:30 زیر این سقف جمع میشیم.وحالا چند ترانه از خودم ویک ترانه البته با اجازه خود وحید از دوست بسیار عزیزم وحید عربانی. و در آخر اینکه منو از نظر هاتون بی نصیب نگذارید به امی دیدار دوباره شما زیر سقف این فضای مجازی.
یادم بده یادم بده با توباشم خوشبخت ودلزنده وشاد سکه عشقم میون قلک قلب تو افتاد یادم بده که چه جوری سر روی شونت بذارم راضیت کنم تا بمونی عشق وتوو قلبت بکارم چهل ستون میشم انگار وقتی توو چشم تو هستم وقتی میبندی چشاتو تصویر در هم شکستم یادم بده تا که هیچوقت پیش چشمات کم نیارم یادم بده رد پام و توو خاطرت جا بذارم من وتو و میز وگلدون شمع چشمات روی میزه یادم بده تا که قلبم از جا نیفته نریزه یادم بده از وجودت لحظه لحظه گر بگیرم کنار تو ذره ذره لحظه به لحظه بمیرم چهل ستون میشم انگار وقتی توو چشم تو هستم وقتی میبندی چشاتو تصویر در هم شکستم یادم بده با تو باشم خوشبخت ودل زنده وشاد سکه عشقم میون قلک قلب تو افتاد
محمدرضا شیرزاد مدار خورشید زندگیم رو روال همیشه نیست می دونی مدار زندگیم با تو تکون خورد نباشی مثل اون ستاره میشم که باد هرزه گرد نعششو میبر تو خورشیدی بذار این بار ستاره تموم نورت بغل بگیره بذار قلب یخی این ستاره از این گرما بسوزه آب بشه یا نه بمیره عزیزم مهربونی کن دوباره به من قلبی بده از جنس خورشید جهانی کن منو بی حد وبی مرز یه جور میراث مثل تخت جمشید منو از عمق شب بردار خورشید منو اضافه کن دور مدارت بذار نز دیکتر از همیشه باشیم بئار من هم بشم دار و ندارت بیا عادت کنیم به بوودن هم ولی...نه عاشق همدیگه باشیم بیا تا مثل عشقای قدیمی توو قلب آدمای دنیا جاشیم دوباره من خود تو تو خود من دوتا خورشید توو یک آسمونیم بذار این معجزه همیشگی شه بگو آره بذار باهم بمونیم زیبا مثل برج کج پیزا من به سمتت مایلم تویه میراث قشنگی برات ارزش قائلم تو مثل معشوقه های جاودانه من و عاشق میکنی من که لایقت نبودم تو برای با تو بودن منو لایق میکنی من مثل چهل ستونم وقتی توو نگاهتم مثل انتهای مقصد روبروی راهتم لئوناردو خندت وندیده بود وقتی لبخند ژکوندو میکشید مثل من مجنون اگه میدید تو رو طعم دیوونگیو نمی چشید صاحب حسی شدم که میشه گفت تو باهاش منو جهانی میکنی تو داری با بودنت قلب منو پر ازعشق ناگهانی میکنی تو به هر سازی بگی میرقصم قلب من تسلیم پنجه های تو بزن آهنگت وخوش بزن که من لحظه در لحظه شدم فدای تو تو مثل معشوقه های جاودانه منو عاشق میکنی من که لایقت نبودم تو برای با تو بودن منو لایق میکنی وحالا ترانه دوست خوبم وحید عربانی: حریر تیکه به تیکه رنگ به رنگ قلب من نقاشی کن حریر داغ مهتاب زیور صدتا کاشی کن با دستای سیاه شب ماه بکش توو کوچمون فرصت بده عاشق بشم توو خلوت رنگینکمون از تووی قاب آسمون یه پنجره برام بیار طرح دو تا پرنده رو کنار تنهاییم بذار توو فکر فاجعه واسه پر پرنده ها نباش از گذر ستاره ها خورشید روی شب بپاش یه لحظه آرومم بکن از این همه دربدری از این همه نبودن وجدایی و بی خبری بذار که این حضور تو سرشار خواهشم کنه لحظه به لحظه این دلم پابند سازشم کنه بدون که توو تنهاییام محتاج با تو بودنم تا به همیشه عاشق دوباره از تو خوندنم حادثه همیشگی شرمنده نگاهتم درگیر احساس تو وتشنه خاطراتتم وحید عربانی
|
|||
تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد
كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است