تبليغاتX
مدار خورشید

حوصله وحال وحس با ترانه به روز کردن رو ندارم.حالم خووب نیست.اینروزا بدجوری فکرم

روحم  داغون وخستست.

روشنک مهربونم خواهر دوست داشتنی منو ببخش.قرار بود دیگه از غم ننویسم.اما نمیشه.

این روزا بدتر از همیشه بدم.خولقم بهم ریخته.همه چی از دستم در رفته.

یک ماه بود که از مادرم نگهداری میکردیم.فکرم میکردیم که ستون فقراتو مهره گردنش

آسیب دیده.اما.....

توو این مدت که یه دوست خودش رو ثابت کرد وبرای همیشه از ذهنم رفت.توو وضعی

که میدونست وضعیت من اینه.امیدوارم خوش باشه.

حالا من اینجام.پای کامپیوتر توو شرکت.ومادرم.....توو بیمارستان.با مرضیی که حتی

مشخص نیست چیه وهمه دعا میکنیم جواب تست ونمونه برداری چیزه بدی نباشه.

مادر....مادر...مادر...

وقتی نیستی خونمون با من قریبی میکنه

دل اگه میگه صبورم خود فریبی میکنه

مادرم رو خیلی اذیت کردم.پسر خوبی بودم براش اما خوب سربه سرش میذاشتم گاهی

جر وبحثمون میشد ودعوا میکردیم.گاهی.....

اما دوستش داشتم ودارم.میترسم.میترسم از اینکه.....

گله مندم.گله مندم از خودم که باید زودتر به یه سری از رفقام میگفتم ونگفتم.

گله مندم از بعضی رفقا که باید ازم میپرسیدن تا بگم مادرم حالش بده تا بگن چرا ومن بگم.

گله مندم از ......

اما بیخیال گله.میخوام امیدوار باشم.به بهبودیش.اگه سالم برگرده خونه علاوه بر ترانه ای

که خودش خواست براش بگم چند تا ترانه دیگم برای مادرم وهمه مادرا میگم.

خدایا همه مرضا رو شفا بده

امن یجیبوالمستعراضا دعا ویکشفوالسووء

آمین

سبز باشید تابعد....

+ ساعت 20:2 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

باورم نمیشه قشنگم.مثل خوابه.شیرینه.شیرین تر از عسل.شیرین تر از شیرین ترین مزه

توو همه دنیا.اینکه تردیدت برای دوست داشتن من تبدیل شده به عشقی که از عمق قلب و

روح ـ پاک توء وداغ داغ که منو دیوونه تو میکنه شیرینه.

منم مثل تو میخوام کنار تو باشم تا هر وقت خدا بخواد که ایشالله تا همیشه منو تو رو کنار هم

نگه میداره.عاشقت بودم عاشقم شدی حالا دیوونت شدم.این دستی که داره برات مینویسه

عاشقترین و بی تکلف ترین دست دنیاست.این قلبی که داره اینا رو به تو میگه پاک ترین قلب

دنیاست.

با همه بدی ها وسختی ها میجنگم چون تو کنارمی قشنگ روزگارم.اگه کوتاهیی از من دیدی

به مهربونی خودت به قلب عاشقت ببخش.میخوام یکم خودمو لوس کنم.میدونی من مثل

خیلی ها معشوقمو واسه چیزای دیگه نمیخوام.شاید دیوونم.اما من تو رو فقط برای خودت

میخوام.نه هیچ چیز دیگه.

وقتی کنارمی قرصم.محکم.خوشبخت.شاد و..................ع ا ش ق

یادم بده با تو باشم خوشبخت ودلزنده وشاد

سکه عشقم میون قلک قلب تو افتاد

دیشب برات ترانه نوشتم.گرچه تا حالا هم برای تو مینوشتم که نوشته بودم:

بوسه تو حادثه کمی نیست برای من که خیس بارون شدم

گرچه سر وکله زدن با برادر خوبی مثل سعید شهروز واینکه میخواستم یه ورژن جدید از

بیخوابی بنویسم و اینکه میخواستم برای تو بنویسم همه دست به دست دادن تا این ترانه

نوشته بشه.توو یه شب سرد و گدا کش زمستونی توو شرکت پای کامپیوتر وقتی تو خواب

بودی یا شایدم مثل من بیدار و......

این کار مال توء سارای من.مخصوص تو برای تو تقدیم به تو:

 

بیخوابی

برای من زیبا ترینی حتی اگه زیبا نباشی

 

عاشق شدی مبارکه خاتون نازم

 

با من قدم گذاشتی تو جاده وحالا

 

میخوام برات قشنگ ترین راهو بسازم

 

 

یک سر این جاده میاد به سینه تو

 

اون سر دیگش میخوره به سینه من

 

قصه نویس  یه قصه تازه نوشته

 

قصه من کنار تو یک مرد ویک زن

 

 

شرمتو بشکن تووی آغوشم رها شو

 

با گوش قلبت صدای قلبمو بشنو

 

وقتی میخندی ضربانم تند میشه

 

دلچسب مردن با صدای خنده تو

 

 

مردتو بشناس تکیه کن به کوه سبزی

 

که تو براش حکم یه رود پر آبی

 

همپای تو بیدار هر لحظه شب وروز

 

همخصلت با تو که هیچ وقت نمیخوابی

 

 

هر دو تحمل میکنیم  بیخوابی رو تا

 

حتی مبادا قد یک پلک جدا شیم

 

هر کدوم از ما یه سر جاده رو داریم

 

پس جاده ای نیست وقتی که هم نباشیم

 

 

بیخوابی ما قصه قصه نویسه

 

حکایت معشوقه بودن تو ومن

 

خوشبخت ترین جفت زیر آسمون چندم

 

که هی به سمت قلبای همدیگه میرن

 

محمدرضا شیرزاد   19/10/86

و بدون که:دوووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتت ددددداااااااااااااررررررررررررررمممممممممم

از آخرین باری که این کار شهره رو گوش کردم ۶ سال میگذره.از همون اولی که این آّهنگ

اومد وقتی میشنیدمش موی تنم سیخ میشد.بعد از ۶ سال یک شنبه شبی که نحس بود

دانلودش کردم وهر دقیقه گوش میکنم بهش.حدسمم درست بود.کار کارـ تیم زولاند وسرفراز

است.ملودی وترانه ای که مو رو به تن هر شنونده ای سیخ میکنه.دوست دارم حس

ترانه رو با تو وهمه دوستام شریک بشم.

تشنه(مثل من)

مثل من کسی توو عشق فنا نمیشه

واسه من عشق وخدا دوتا نمیشه

قصه های عاشقانه توو کتابا

هیچ کدوم قصه عشق ما نمیشه

 

هر نفس تشنه دیدار تو هستم حتی من عاشق آزار تو هستم

بیشتر از این نمیشه کسی رو دوست داشت انقدر که من گرفتارـ تو هستم

 

دریای من تو باش منم موج دربدر ساحل مرا شکست تو نگذار بشکنم

ای تو صدای عاشق من شور گفتنم در کوچه های عشق تو را پرسه میزنم

با من باش با من باش چشمم را دیدن باش

عاشق باش عاشق باش یک لحظه با من باش

 

هر نفس تشنه دیدار تو هستم حتی من عاشق آزار تو هستم

بیشتر از این نمیشه کسی رو دوست داشت انقدر که من گرفتار تو هستم

 

سارای من حس من الان کنار تو دقیقا همینه.پس منم میگم:

بیشتر از این نمیشه کسی رو دوست داشت انقدر که من گرفتار تو هستم


محرم منو میبره به خیابون مطهری خیابون شهید یوسفیان دبستان۲۲ بهمن.آقای قهرمانی

مدیرمون بود.آقای فراهانی آقای فرجی آقای سقراط ناظمامون.ومعلمامون:خانوم جلالی

 خانوم کیپور و...

کاش میشد دوباره ببینمشون ودست وپاشونو ببوسم که درس توو کتابا به کنار.پاک بودن

و خوب بودن وصاف بودن رو به ما یاد دادن.رفاقتو.

چند سال با هم بودیم.علی ثابتی.فتحی.عافی ها.شاهین.سجاد آوینی که وقتی خبر شهادت

مرتضی آوینی پدرش رو شنید....و از نفس به من نزدیکتر:پویا.سید پویا حجازی.

پویا رفیق ۱۲ ساله آرزوم شده فقط یه بار دیگه بغلت کنم.یه بار دیگه توو چشمای سبزت

نگاه کنم و بگم چه قدر دوست دارم پسر.

آره محرم منو میبره به اینجاها.هیئات کوچیکی که خورده خورده با بچه ها راه انداختیمو

کم کم هیئاتای بزرگم میومدن پشت در مدرسه تا با ما عذا بگیرن برای حسین فاطمه.

همون گریه های از ته دل و صاف وپاک ضامن امروز وفردای تک تک ماها شدن.

کاش میتونستیم نگهش داریم.کم کم که پخش وپلا شدیم هیئاتم تموم شد.هنوز حسرت

یه بار گریه کردن توو حسینیه کوچیک خودمو که پیشنهادش از من بود میکشم.

خدایا یه بار فقط یه بار دیگه بذار با همکلاسیام زیر چادر اون حسینیه توو حیاط کووچیک

دبستانمون جمع شیمو اشک بریزیم.قول میدم خودتم گریت بگیره مثل اون سالا که هر شب

از گریه ای تو از آسمون خیس میشدیم.فقط یه بار دیگه به حسینت قسمت میدم فقط یه بار دیگه................


+الان اضافه شد به حضرت عباس

تب کلاسیک نویسی مخصوصا غزل از خیلی سال پیش با من بود منظورم از خیلی یعنی ۱۱ یا

۱۲ سالگی.خیلی غزل میخوندم.دوست داشتم یه دونه هم خودم بنویسم.اما همیشه

میترسیدم.کشید وگذشت ورسید به امشب که ترس رو گذاشتم کنار ویه غزل از نوع

مناسبتیش نوشتم.میدونم خالی از اشکال نیست پس تعارف رو بذارید اینور...آهان..ایول..

ومردونه همه اشکالاتشو بگید.

 

یتیم نامه

امشب تمام نیزه ها خون گریه میکنند

امشب خدا وچرخ گردون گریه میکنند

امشب تمام روحهای مانده ز جنگ

گمنام کنار کارون گریه میکنند

از قصه های دور از روم باستان

حتی لیلی ومجنون گریه میکنند

امشب به زیر برف ماتم زمین ببین

برف قرمز است فرشته ها خون گریه میکنند

انگار نه انگار هزار سال گذشت...رفت

تمام دشت ها کنون گریه میکنند

گفتند علی که رفت کودکان یتیم شدند

امشب تمام کودکان خون گریه میکنند

پشت ـسرـکاروان که هزار سال ـپیش رفت

زمینیان انا الیه راجعون گریه میکنند

دیگر نمیتوانم بنویسم از غم ـشما

قلم وکاغذ وچشم چوون گریه میکنند

محمدرضا شیرزاد ۲۱/۱۰/۸۶

نمیدونم چه جوری شده.فقط میدونم خالی از اشکال نیست.پس بگید

چون میخوام ادامه بدم.

+ ساعت 0:21 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

مدار خورشید مدار تو

یکشنبه 2 دی1386

نمیدونم چی بگم.از کجا بگم.از این که داشت تموم میشد با عجله من وتو باز دلم رو گرفتی تو

دستاتو مرحم گذاشتی روش.یا از اینکه همون طور که تو خوشحال بودی وقتی صحبت

میکردیم من از تو خوشحال تر بودم.

وقتی گفتی میخوای بمونی ولی شرط داری انگار دنیا رو داده باشی بهم.وقتی شرطها تو

شنیدم دیدم منطقی پس باید قبول کنم گرچه هنوز درست در مورد آیندمون حرف نزدیم.

حق میدم که نگران مسائلی باشی و این طبیعیه.هر دختری هر زنی از همراه آیندش

یه انتظاراتی داره.یه چیزایی میخواتد.باید مطالبه کنه.

خوشحالم که تونستم از نگرانی درت بیارم قشنگ روزگارم.خوشحالم که قراره کنار هم

باشیم .باهم از مشکلات بگذریم.میدونم زندگی شوخی نیست.

شروع یه زندگی شناخت میخواد تفاهم میخواد باید شرایط مهیا باشه.دو تای اول زمان میخواد

ولی شرایطو با هم مهیا میکنیم.

میخوام قشنگ روزگارم خانوم خونم باشی زن ـ زندگیم.میخوام مردت باشم.مردون پشتت

بایستم.میخوام شونه هامو ستون محکم یه خونه کنم.وقتی دلت از زندگی پره سر رو شونه

هام بذاری و با نوازشام دلتو آروم کنم.وقتی زندگیمون به مانع رسید به شونه هام تکیه

کنی تا با هم موانع رو کنار بزنیم.

دیگه تنها نیستم.دیگه تنها نیستی.هیچ وقت ازت جدا نمیشم تنهات نمیذارم.قرار به موندگاریه.

قرار به اینه که اگه به تفاهم رسیدیم زیر یه سقف زندگی کنیم.اعتماد کن به مردت.کمکش

کن تا بتونه یه زندگی خوب برات بسازه.دستاتو به دستام بسپار تا با هم باشیم:

چشماتو ببند آروم دستاتو به من بسپار

فرصت بده عاشق شم لبخند بزن یکبار

از وقتی طلوع کردی غرقم توو هوای تو

فرصت بده این خورشید پرپرشه به پای تو

(بابک صحرایی)

میخوام توو اولین دیدار بعد از این کلید این خونه رو به دستت بدم تا از این به بعد با هم بنویسیم.

اینجا دیگه مال من تنها نیست.مال جفتمون.مدار خورشید سرزمین رویای ما دو نفره.

خونه من و قشنگ روزگارم که تو باشی.

به اندازه دنیا به اندازه....نه بذار راستشو بگم:

به اندازه وسعت قلبم و روحم :دوست دارم .

روشنک نازنینم.خواهر مهربونم گفتی دیگه از غمها ننویسم.چشم.از شادیهامون مینویسیم

از این به بعد دیگه فقط من نیستم که مینویسم.هم مدارم هم خواهد نوشت. از ما از خودش

از...

اگر هم غمی باشه مال جفتمونه.

کلید این خونه رو به دستت میسپرم خانوم دوست داشتنی من.

 

بوسه تو حادثه كمي نيست براي من كه خيس بارون شدم

 

موهات توو دستام و با لب تو گر ميگيرم دور ميشم از خودم

 

یه لحظه شک نکن که آغوش من  فقط برای بودن تو بازه

 

بشین توو بارون جلو چشم دریا روسری بردار که دلم بنازه

 

به داشتن یاری که مثل اونو توو خوابشم خدا ندیده باشه

 

برای دیدن قشنگی تو خورشیدم از خواب شبونه پاشه

 

امشب از اون شباست که هر عاشقی تووی خیالش آرزوشو داره

 

سر روی پاهام میذاری ودستام توو دشت موی تو قدم میذاره

 

زمزمه کن امشبو با لب من یکی یکی _عاشقانه ها رو

 

خدا نشسته زمزمه میکنه همراه ما ببین ببین خدا رو

 

تموم شب بارون دونه دونه آغوش من بازه بیا عزیزم

 

میخوام مثل رود ارس باشم و به دریای چشمای تو بریزم

 

 

محمدرضا شیرزاد

 

 

خوشم که از تو پر شدم جایی که دستا خالیه

وقتی که رویا میبافم اسم تو نقش قالیه.

دوسسسسسسسسسسسستتتتتتتتت دارممممممممممممممممممم

+ ساعت 23:44 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد

كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است