|
|
||
|
سلاممممم. همين چند ساعت پيش كنكور تموم شد.خيلي خوب بود.از سراسري خيلي بهتر بودم و بهتر جواب دادم. كمتر از يك ماه ديگه هم كنكور كارداني به كارشناسي دانشگاه جامع علمي كاربردي دارم.مطمئنم قبولم. كلافم.خيليييي.امشب با يه رفيق قديمي حرف ميزدم.گفت تو بايد رويو كني خودتي.برو يك سال جلسات شعر جايي كه شعررررر خوب بخونن.فعال باش.شروع كن به غزل سپيد....بذار اونجا شديد نقدت كنن. اما بعد ميبيني اثرش رو. مدتيه كه ميخوام خودمو بازسازي كنم.در مورد ترانه و شعر ميخوام خودمو بسپارم به كسي ا ندازه ي سن من شعر نوشته و خودش شاگردي كرده و سختي ديده. ميخوام برگردم به سالهايي كه نبود كتابي كه نخونم.نه فقط خوندن.عميق بشم توو چيزايي كه ميخونم. ميخوام يه سري اخلاقام رو بذارم كنار.شخصيتمم بايد باز سازي كنم. ميخوام دوره خودم پيله كنم تا بعد از يه مدت يه پروانه متولد شه.يه محمدرضا شيرزاد بهتر از ايني كه هست. از درسم شروع كردم.توو اين 2 3 هفته ي پيش روزي 15 ساعت درس ميخوندم. زمينه ي تغيير آمادست..حالا واستيد و من_ بعد از اين دوران رو ببينيد. تنها جلسه اي كه خواهم رفت خانه ترانه ست.ميخوام سكوت كنم.تا وقتي اونقدر پر نباشم كه وقتي حرفي زدم يه سري جفنگيات نگن توو لابياشون راجع به من حرف نميزنم. ميخوام شاگردي كنم.سخت بگيرم به خودم.من براي من تصميم بگيره.ميخوام به آرزوم برسم. كه بشم مني كه نه تنها كسي نتونه رو حرفم حرف بياره همه بگن و اول هم خودم كه محمدرضا توو ادبيات و نمايش ايران غير قابل انكاره.و قول ميدم كه بشه و ميشه. من محمدرضا شيرزاد تعهد ميكنم توو وبلاگ خودم براي اينكه هميشه جلو چشمم باشه.تعهد ميكنم به همه ي چيزهايي كه گفتم عمل كنم. كلافمممممم.مادر همونطوريه.بيماريش متوقف شده اما هنوز بند به تخته و فقط هر ثانيه از خدا ميخوام كه بتونه دوباره بايسته. كلافمممم.مريم ازم دورهههههه.گر چه بهمن ماه قراره ببينمش.اما دلتنگيم بيشتر از اون حده كه بذاره دلخوش به اومدن بهمن ماه شم.اونم عين من.هر دو يه حاليم.ولي همين كه بهم دلگرمي ميديم خودش خيليههههههه.اونهايي كه خبر دارن ميدونن كه داره چي ميگذره به من و مريم.مخصوصا مريم كه يه دختره و حساس تر.نميدونممممممممم......اميد روزي كه محرم بشيم داره هر دومونو از افتادن حفظ ميكنه. به خودم قول دادم همه ي بغضايي كه گريه نكردم رو شب اول به هم رسيدن رو زانوي مريم گريه كنم. كلافممممم.دلم براي خوهرام تنگ شدههههههه. هه هه.خنده داره.چند نفر لغبي كه بايد به خودشون بدن رو رو به تو بچسبونن.محمدرضا لاو تركوندن و دختر بازيم بذار كنار.اول خدا دوم خودم سوم آبجيام ميدونن كه اون چيزايي كه بين شما و لاو هاتون ميگذره بين ما نيست عزیزان من.من هر كاري بتونم براي آجيام ميكنم بي چشم داشت.اوني كه خيانت ميكنه در امانت رو برین جلو آينه تا بشناسين.من اهلش نيستم. خيلي حرفا دارم.اما بمونه واسه بعد.اين يلدا براي من يكي خيلي فرق داره با يلداهاي سال هاي قبل. آواز اونشب بهت نگفتم درست گفتي: اگر چه شمعي و از سوختن نپرهيزي / نبينمت که غريبانه اشک مي ريزي هنوز غصه ي خود را به خنده پنهان كن/بخند گرچه تو با خنده هم غم انگيزي خيلي وقته حالم همينه.اما......بيخيال..... يلداتون پر ستاره مخصوصا تو يلداي داداشي
امروز يعني دوشنبه 11/9/63 دم دماي سحر به دنيا اومدم.سال 1363.اون اولا كه مثه همه بچه ها بودم.حالا باهوش تر يا كم هوشتر.اما از 4 سالگيم با سينما خو گرفتم.لاله زار.به جرات ميگم خيلي نادرن همسن هاي من كه مثه من هفته به هفته 4 شنبه ها لاله زار بوده باشن.همه فقط شنيدن دو تا فيلم با يه بليط اما من و داداشم البته به همت داداشم صد بار يا بيشتر با يه بليط دو تا فيلم ديديم. عشق من به سينما و تئاتر هنوزم هست و شديددددددد. 6سالگيم آشنايي با گل آقا و سروش كودكان كه تا 7 سالگيم كه سوات دار بشم اهل خونه ميخوندن برام منم به زووووووووررررررر يه چيزاييشو ميخوندم. تا 8 سالگيم كه.... آهان اينم بگم.من تووي يه خانواده نظامي به دنيا اومدم.پدرم ارتشي بود.معاون هوايي وزير دفاع.نيرويهوايي.مادر خانه دار.مادررررر..... اول از جايي كه من اومدم توو خانواده ها توو قصر فيروزه بوديم.ته پيروزي و افسريه اونورا. بعد اومديم خ مطهري از 69 تا 80 سال 80 هم جاي كنوني سهروردي شمالي. داشتم ميگفتم.تا 8 سالگيم كه گل آقا شروع شد. و يك سال بعد من هم خبر نگار افتخاري آفتابگردون شدم.تعطيلي آفتابگردون مصادفه با 13 يا 14 سالگي من. مصطفي رحماندوست گفت دوست دارين واسه سروش كودكان بنويسين.ما هم نوشتيم.تا وقتي كه عمو سبيل مهربونم( مرحوم محمد پورثاني)كشوندم به بچه ها گل آقا.تك و توك نوشتم تا وقتي خانه روزنامه نگاران جوان به مديريت حجت الاسلام محمدرضا زائري شروع به كار كرد و طبعا روزنامه خانه.كه كم كم از افتخاري شدم عضو تحريريه. سال 79 توقيف خانه كه يكي از دلايلش مطلب من بود و ابطال كارت خبرنگاريم و زمين خوردن من 19 ساله. همون سال هم رفتنم به دوره كلاسهاي نوجوانان مدرسه عالي بازيگري 4 ماه و ادامه ندادن من به خاطر خانواده و درس و در عين اينكه ميتونستم مثل دوست خوبم گلاره عباسي. درس و زندگي تا سال 82 و باز مدرسه عالي بازيگري دوره كامل بازيگري 8 ماه و تئاتر و تئاتر و تجربه و ياد گرفتن از داريوش ارجمند. سال 83 ورودم به ترانه كه تا الان ادامه داره. زندگي احساسي و عشقي رو هم توو پستهاي قبلتر گفتم. به اعتقاد خيلي از دوستام و امثال پسر خالم من عقب موندم....و اسكل و اين چيزا. چون با 10 تا مونث در ان واحد نيستم.چون جهانم با اونا فرق ميكنه.چون رو بازي ميكنم و مثه اونا اهل_ زيرو رو كشيدن و دور زدن و شكستن آدما نيستم. من همينم.محمدرضا شيرزاد.كسي كه تا مرگ پاي رفاقت و آبجياشو عشقش هست. معيارش واسه خوشگلي معيار يه من بزك دوزك و هيكل...ببخشيد سكسي نيست. اونو همه دارن خوبببببببببببب.كم يا زياد. محمدي كه تو راه رفتنش توو خيابون هدفون توو گوششه و همراه آهنگا بلند ميخونه و با همه بدبختيا و لجن دنيا از زندگي و از دنيا لذت ميبره. محمدي كه عاشق مريم_.يه دختر نه يه فرشته اهل خرم آباد. بي ادعاست گرچه پر شور وشر وپر سر و صداست يه وقتايي. كار خودشو ميكنه.آزارش به كسي نرسيده هر چند انقدر زخميش كردن كه... من همينم.اگه براتون سخته دور من خط بكشيد.منو حذف كنيد از زندگيتون اما من دشمنامم دوست دارم. مثلا تولدمه.بايد شاد باشم.اما....بدجور حس غربت دارم.
چند تا كار ميزارم آخر اين همه نوشته.چون به يك دليل مهم تا اواخر ديماه نت نخواهم آمد به اين شدت.29 آذر دانشگاه آزاد و 27 دي دانشگاه جامع كنكور كارداني به كارشناسي دارم. زندگيم و آيندم به اين قبولي بستست.رسيدنم به مريم.زندگيم.اثباتم به خودم و خانوادم. دوستتون دارم.با همين قلب كوچيكم دوستتون دارم. تولد ميبيني دنيا رو باز دلم سنگينه حس غربت دارم روح وصله پينه
زخميم اما تو بيخيالي طي كن توو شب تولدم هي برقص هي هي كن
صورتم ميخنده توو دلم آشوبه زندگي پاهاشو رو سرم ميكوبه
خودتو يك لحظه جاي من فرض نكن مثه من دنياتو باز و بي مرز نكن
مثه من قلبتو رو هر كسي باز نكن دستي كه دور_ ازت فرضنم ناز نكن
مهمونا رو دك كن شمعو كبريت بزن منو تنهايي و كيك با خيال_ يك زن
كسي كه اينجا نيست هي منو ميبوسه تنهايي بي رحمه مثله فك كوسه
چه كسي ميفهمه كه تو نيستي پيشم تووي رقص مهمونا من دارم گم ميشم
ميبيني دنيا رو باز دلم سنگينه حس غربت_ منو چه كسي ميبينه؟
گناه
مقصر منم گناه از منه/ بیا ایندفع حکم مرگو بده
تو ر هر کی که میپرستی قسم نگا کن چه قدر حالم امشب بده
نگاه كن چه آشوبي توو دلم كه امشب وجودم پر از حسرت
حلالم نکن نگذر از من نگو...نگو هر چي پيش اومده قسمته
مگه میشه پیش_ خودم فكر كنم كه ميشه گناهم رو منكر بشم
مگه ميشه..اين حس مثه بختكه ديگه خواب راحت نداره چشم
خلاصم کن از بار سنگین غم خلاصم كن از وحشت و دلهره
به چشماي خيسم به چشم_ترت یه چیزی گلومو داره میبره
تمومش کن این ماجرای بدو معطل نکن حکم مرگو بده
تو رو هر کی که میپرستی قسم نگا کن چه قدر حالم امشب بده
مقصر منم...گناه از منه........................
و... کارای آخرو میخوام تقدیم دو تا خواهر مهربون و فوق العاده کنم.اولی الهام که هر روز دعا میکنم مشکلش رفع شه چون تاقط غصه هاشو ندارم.و دوم نرگس ابوالحسنی. گلاب داداشی که خودش شاعره و بهتر تر از داداشش کجایی چه بي انصاف اين دنيا كه تو انصافتو خوردي كجا پنهون شدي اصلا بگو زنده اي يا مردي؟
از اين كوهي كه هي داره رو شونم بيشتر ميشه دارم ميميرم از اين درد آهاي فرهاد_ بي تيشه
عذاب و ياس و.....اصلا نه..تو فكر كردي كه آسونه؟ همون كه كوه_ پشتت بود ندوني كجا پنهونه
يه لحظه جاي من باشي همه عمرتو ميبازي درست وقتي كه عشقت تو رو هل ميده ميون_ گود_ اين بازي
كجايي مرد رويايي؟من اينجا له شدم مردم ميون_ گود اين بازي تك وتنها زمين خوردم
چه بي انصاف اين دنيا كه تو انصافتو خوردي اگه عشقي به من داري بگوو زنده اي يا مردي؟ غرور
اگه غصه توو چشماته اگه قلبت پريشونه بريز درياي اشكاتو رو اين شونه ي مردونه
يه وقتايي مثل حالا يه درد مشترك خوبه سكوت و بغض تو يعني يه وقتايي ترك خوبه
چشات خيسن ولي بازم غرورت سد اشكاته غرور خوبه نه حالا كه يه خالي زير_ پاهاته
زير_ كتفتو ميگيرم با اين احساس مردونه كي حس_ ما دوتا رو تووي اين ثانيه ميدونه
يه مرد خام و نابالغ يه دختر با غرور_ زن همين مردم با احساست هميشه بازي ميكردن
بدي رو ياد نميگيري بازم هواشونو داري تو عادت داري مثله من به هر لحظه خودآزاري
چشات خيسن ولي بازم غرورت سد اشكاته غرور خوبه همين حالا كه خاليييييييييييي... و سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم از اونجایی که یک عده پیر شدن سر پست قبلی فکر کنم این پست طلفات جانی بده:دی
|
||
تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد
كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است