|
|
||
|
روزاي روشن خداحافظ سرزمين_ من خداحافظ روزاي خوبت بگو كجا رفت؟ توو قصه ها رفت يا از اينجا رفت؟
انگار كه اينجا هيچكي زنده نيست گريه فراوون وقت_ خنده نيست گونه ها خيسه..دلا پاييزه بارون_ قحطي از ابر ميريزه
همه عذادار سر به گريبون مردا سر_دار زنا توو زندون انگار كه شبه هر روز_ هفته از هر خونه اي عزيزي رفته
همه با هم قهر همه از هم دور روزا مثل_ شب شبا سوت و كور نه توو آسمون نه رو زمينيم انگار كه خوابيم كابوس ميبينيم
نوبت ميگيريم گيج و بي هدف واسه مردن هم بايد رفت تو صف روزها و شبا اين جور ميگذرن هر جا كه بخوان ما رو ميبيرن
آخه تا به كي آروم بشينيم حسرت بكشيم گريه ببينيم اي زن_ تنها مرد_ آواره وطن دل_ توست شده صد پاره
پاشو كاري كن فكر چاره باش فكر_ اين دل_ پاره پاره باش
اردلان سرفراز
نميدونم بايد چي بگم؟يا چه كنم؟
|
||
تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد
كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است