تبليغاتX
مدار خورشید

هر جا که او بود بهشت بود....

یکشنبه 18 مرداد1388

عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم:

باشد براي روز_ مبادا

 

هر روز بي تو روز_ مباداست...

 

چند روزه كه اين كار دكتر امين پور ورد زبونم شده.و اين غزلش

 

به يادت داغ بر دل مينشانم

ز ديده خون به دامن ميفشانم

چو ني گر نالم از سوز جدايي

نيستان را به آتش ميكشانم

 

تا بود زندگي بود.از وقتي نيست تموم زندگيم شده خاطره هاش.

نه خوبم نه بد.هستم.فقط يه اميد زنده نگهم داشته.رسيدن به مريم

و بر آورده كردن آرزوي مادر:درسم و پيشرفتم.

تظاهر اصولا كار سختيه.اما گاهي مجبوري باهاش سر كني.

تظاهر به اينكه خوبي.نه به خاطر_ فرار از واقعيت .نه. به خاطر اينكه

همينكه خودت غمگيني  بسه.لزومي نداره كساي ديگرم غمگين كني.

اينروزا همبستري با بهترين فاحشه ي دنيا رو تجربه ميكنم:تنهايي.

تنهايي چه بخوام چه نخوام تا وقتي به مريم برسم كنارمه.

با من ميخوابه.با من پا ميشه.با من شير و پنير و تخم مرغ ميخوره.

از زندگي عقبم.خيلي.

بابا...بابا...بابا.اينروزا بيشتر از همه چي به فكر بابام.از اين به بعد ميخواد چه كنه؟

من بايد براش چي كار كنم؟خدايا كمكم كن.به روش نمياره اما خداوند خونمون..بابام

از توو فرو ريخته اما به روي خودش نمياره.

كاش پيشم بودي مريم.هيچكس محرمتر از تو نيست تا يه دل سير سرمو بذارم روو

زانوشو..آآآآيييييي گريه كنم.آي گريه كنم.

دلم برات تنگ شده.دروغ چرا؟ براي مامن و تو.براي مامان كه

ديگه نيست.براي تو كه ازم دوري.اندازه ي تنهايي برج ميلاد و قلعه ي

فلك الافلاك.

مريم به خداوندي خدا به اسمت قسم اصلا حال و روزم روبه راه نيست.

هر روز ميشينم و به موسيقي هاي مختلف گوش ميدم...ترانه مينويسم.

اما باز راضيم نميكنه هيچ چي.

 

به فردا دلخوشم شايد كه با فردا طلوع_ صبح خوشبختي_ من باشه

شبو با ياد_ تنهايي_ من سر كن شايد فردا روز_ عاشق شدن باشه

 

همه نصيحتم ميكنن.محمدرضا مراقب باش.هم كفري و سطح_...

ومحمدرضا هميشه يكي بهتر از اين يكي هستاااااا... محمدرضا

تو چه قدر خري.لازم نيست فقط با يك نفر باشي.تو چون اين اولين نفريه كه باهاته

چون تجربه نداري....

من متر و معيارم فرق ميكنه.اما زندگيرم خوب ميشناسم.اگه

نميگم به همه چي فكر كردم و ميكنم/همه چيو ميسنجم/اگه نميگم از

جنگ مدام_ عقل و احساسم دلل بر اين نيست كه دارم از رو بي تجربگي

واحساسات تصميم ميگيرم.

حرف بزنين/كمك بدين اما نمك نپاشين روي زخم.استخون خورد نكنين.

الغرض.دلم تنگ شده برات مريم.براي مامان.

خدايا ميدونم همه ي اينا امتحان_.رفتن مامان...دوريم از مريم...آماج حرف

شدن...و...

به خودت قسمت ميدم كمكم كن سربلند از اين امتحان بيام بيرون.

بهم قدرت و اراده بده.

آمينننن.

 

مامان رفت.رفت و نشست توو ترانه هام.

 

جهانمو ببين هم رنگ_ غم شده

از گود_ زندگيم يه چيزي كم شده

هي دوره ميكنم كه كوه بودمو

اما بدون_ تو اين كوه خم شده

 

نه خوبم و نه بد  آروم و گوشه گير

امشب بيا به خواب دست_ منو بگير

من تكيه گاه تو بي تكيه هاي تو

من حد فاصل_ دريام با كوير

 

راضيم نميكنه عشق و شب و اطاق

توو فكر ميرمو زل ميزنم به تاق

هي شير و كيك و هي غذاي حاضري

تهمونده ي غذا گنديده رو اجاق

 

روزا رو بي هدف هي پرسه ميزنم

توو آرزوي اون روزاي روشنم

يه عنكبوت پير من طعمه ي خودم

دور خودم يه جا هي تار ميتنم

 

جهانمو ببين كمرنگ و سوت و كور

من با تو صادقم توو دام_ بوف كور

هنوز رو پاممو زمين نميخورم

هر چند زندگي  شده شبيه گور

 

درسته زندگي  ادامه داره و

آسوني هس ولي سختي ميباره و

من تووي زندگي معلقم ولي

ميگن جهانمون جاي گذاره و

 

جهانمو ببين هم رنگ_ غم شده

از گود_ زندگيم يه چيزي كم شده

هي دوره ميكنم كه كوه بودمو

اما بدون_ تو اين كوه خم شده

 

 و اینکه ماجراهای علی ایلیا و کافه دیدارش قلقلکم داد تا این ترانه رو بگم:

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

چه قد قهوه چه قد تلخی واسه حضم نبود_ تو
ببین کافه یه سر پوش_توهم_ وجود_ تو

هنوزم زخمای کاریت نشونش روی_ قلبم هست
خودم خواستم هوز باشه و الا کلی مرحم هست

هنوز عصرام پر پرسه س خیال خام میبافم
فراموشی برام مرگه هنوز درگیر_ این کافم

همینجا اولین وعده همینجا آخرین دیدار
فقط یک راه واست مونده بیا دست از سرم بردار

بیا بازم بگو هر چی سفارش دادی دو تا کن
بذار شکه شن این مردم بیا تنهاییمو ما کن

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

 

علی من عشقتو ندیدم اما از ته چشمات و ته حرفات حستو میفهمم.من عشقو میفهمم.

 

والسلامممم

 

+ ساعت 1:2 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد

كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است