تبليغاتX
مدار خورشید

دنیای این روزای من...

شنبه 14 شهریور1388

اينروزا از حواشي به دورم.سرگرم_ خودمم و زندگيم.سرگرم دلتنگي هاي مريم.

دلم گرفته از اصرار بعضيا.كه ميخوان منم مثله اونا باشم.كه مردي و درست

زندگي كردنو و زرنگي ديد_ بازتر به جنس مونث رو توو  رابطه ي .....

ميدونن.

محمد نميدوني پريروز با 630 دوستم رفته بوديم بيرون به 3نفر شماره داديم.

خوب فلاني يعني....؟

نه بابا با هر سه تاشون رابطه ي....ميخوامو بعدم يه مدت باشيمو....

محمد هر كسي كه مال زندگي نيست.بايد انقدر تجربه كني تا هم ديدت تغيير كنه

با ديد باز تر و بهتر به زندگي و به زنت نگاه كني هم بايد همكفرت باشه.

اونوقت همكفري يعني پولدار خانواده ي متشخص همه چي تموم.

حالا فلاني اگه زنت باكره نباشه چي؟

ببين محمد من ميخوام 30   32 سالگي ازدواج كنم يعني زنمم حد اقل 28 سالشه.

يعني نبوده قبل از من با كسي؟بوده ديگه.

 

به همين سادگيه رابطه با يه دختر براشون.همينقدر جهانشون كوچيكه.

به سرم زده با بعضيا فاز دوري و دوستي بگيرم.

جهان من فرق داره.سه سال با داريئش ارجمند بودن فقط درس تئاتر نبود برام

كه زندگي رو يادم داد.درست نگاه كردن به جنس مخالف.به زندگي زناشويي.

ميگفت شيرزاد با كسي ازدواج كن كه مال توئه.آيينه ي تو.هر چند يه سري چيزاش

دورم باشه از تو.اما ايينته.

نميخواستم اينا رو اينجا بگم اما داشت به گلوم مرسيد از بس ريخته بودم توو خودم اين مدت.

آره.بهترين راه همونه.دوري و دوستي.

اينروزا بيشتر از هميشه دلتنگ مريمم.دلتنگ مامانم كه...

امشب علي ايليا ميگفت:محمد به ايني كه هستي افتخار كن.تو خيلي خوبي.گور پدر بقيه.

 

منتظرم جواباي آخر كنكور بياد.دو تا انتخاب زدم اول اصفهان كه خدا كنه همينو قبول شم.

دوميم مشهد.اصفهان كه باشم هم غريب نيستم با توجه به فاميل هم نزديك دلمم.

 

مشهدم حسنش اينه كه هر وقت دلتنگ بشم توو صحن ميشينمو ضامن آهو ضامن بغضم

ميشه.ايشالله كه قبول شم.جاش چندان فرق نميكنه.اما خوب اصفهان بهتره.

اون اول گفتم از حاشيه به دورم.كارام داره يكي يكي ختم به خير ميشه.

كاري كه واسه مامان نوشتم رو ساناز كريمي ملوديشو زده و پوريا حيدريم تنظيم كرده.

كاري كه با فرزاد مالي خواننده جوون كار اولي داشتم به مرحله ي ضبط وكال رسيده.

احتمالا كار خوابم نميبره هم با صداي فرزاد همراه شه.

كار قبليمم كه دست افشين سياهپوشه هنوز.

شايد توو چند تا البوم كار اولي ديگه هم باشم.

يه موقع به خاطر حرق و حديثها راجع به روزبه بماني فكراي غلط ميكردم اما

الان يكي از حامياي اصليمه روزبه.همينجا ميگم به خاطر دلگرميات ممنون روزبه.

بابك صحرايي براي من بيشتر از يك حامي و يه برادره بزرگتره.بابك معلمه براي من.

افشين سياهپوش هم همينطور.از جفتشون ممنونم.واقعا ممنونم.

اما مريم.بهونه نوشتنم.همراه هر لحظم.اينروزا دلتنگياش داره دغدغه ي يه ترانه

ميشه كه وقتي شكل بگيره يكي از بهترين كارام ميشه.ميدونم بيتابي.گريه هاتو

بغضو دلتنگياتو حس ميكنم.ازت ممنونم هميشگي ترينم و عذر ميخوام كه دورم از تو

و شبات و دلت.

مامان نرفته.نشسته توو ترانه هام.غم نبودش توو همه ي كارام هست.

بابا اينروزا خيلي حرس منو ميخوره.حقم داره.بايد به سرانجام برسم تا خيالش راحت

شه.

دوستتونننننننننننننننننننننن دارممممممممممممممممم

 

دو سه تا كار ميذارم كه همشون تقديمين.به سه تا دوست.:

 

براي علي ايليا.كه مردونگي رفتارشو ستايش ميكنم با اينكه ميدونم رفيق خوبي نبودم براش

 

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد*_ من یه جور غربت_ دلگیره

چه قد قهوه چه قد تلخی واسه حضم نبود_ تو
ببین کافه یه سر پوش_توهم_ وجود_ تو

هنوزم زخمای کاریت نشونش روی_ قلبم هست
خودم خواستم هوز باشه و الا کلی مرحم هست

هنوز عصرام پر پرسه س خیال خام میبافم
فراموشی برام مرگه هنوز درگیر_ این کافم

همینجا اولین وعده همینجا آخرین دیدار
فقط یک راه واست مونده بیا دست از سرم بردار

بیا بازم بگو هر چی سفارش دادی دو تا کن
بذار شكه شن اين مردم بشين و باز تماشا كن

شناسنامه برای من با اسمت معنی میگیره
بدون_ تو سه جلد_ من یه جور غربت_ دلگیره

 

*درست كلمه سه جل هست.

 

براي خواهر خوبم نيلوفر كوليوند كه كم گذاشتم توو برادريم براش....

 

كاشكي ميفهميدي من تو رو ميفهمم    حتي وقتي از من فاصله ميگيري

توو خودت ميريزي بغض و درد و با هم  بگو چند وقت ميشه تووي برزخ گيري

 

تو فقط يك لحظه زل بزن توو چشمام تا من از چشم_ تو به دلت پل بزنم

با همه حرف بزن منو انكارم كن دست_ آخر اما تكيه گاه_ تو منم

 

شونمو باور كن گريه كن راحت شي منو محرم كن با لحظه ي دلتنگيت

صخره اي و محكم  ولي من رودم كه راهشو وا ميكنه سمت_قلب_ سنگيت

 

نه كه سنگي باشي تو مثه دريايي بي نهايت زيبا بي نهايت آبي

مثله موجي آروم انعكاس خورشيد تو داري از پايين به هوا ميتابي

 

فقط اين حس منه كه تو طردم كردي ديگه محرم نيستم با تو و بيتابيت

شايدم تقصير از منه كه دور شدم مدتي از تو از گونه ي سرخابيت

 

دوس دارم برگردم باز كنارت باشم اگه فرصت بدي و تكيه گاهت باشم

شونمو باور كن گريه كن راحت شي به خدا ميتونم كه پناهت باشم

 

و براي سحر خداپرست كه هم همصحبت بي نظيريه هم همسايه ي مهربون:

 

تو مثله يه كوهي دلت شيشه اي

نبايد بريزي به هر تيشه اي

كنارت ميمونم شبو رد كني

آره تو همون كوه هميشه اي

 

سحر دور نيست از تو و لحظه هات

بايد عشق تووي نگات گل كنه

بهت نزديك_ اينده اي

كه عشقت بياد دستشو پل كنه

 

بياد دستشو پل كنه سمت تو

به سمت يه دنيا كه خوشبختيه

تحمل كن و كم نيار تا سحر

ميدونم برات روزاي سختيه

 

كنارت منم مثله سنگ صبور

همه گريه هاتو رو شونم بريز

منم مثله تو تو هم مثله من

حياي لباتو روو گونم بريز

 

ميگن وقتي كه يك نفر عاشقه

توو چشماش خورشيد طلوع ميكنه

خدا نازشو ميكشه هر شبو

يه دنياي خوبو شروع ميكنه

 

شروع ميكنه توو دل_عشق تو

واسه موندن تو جا وا ميكنه

تو بايد كه خوشبختيو حس كني

خدا واسه ي تو دعا ميكنه

 

دست آخر اما بهونه ي نوشتنم مريمم كه دوستش دارم انقدر كه....

 

چشماتو ببند..واكن دنيات عوض ميشه

خوشبختي ما مثل_ رقص_سرخ_ اتيشه

 

چشماتو كه واكردي چشمامو تماشا كن

تا رود شدم بعدش آغوشتو دريا كن

 

آينده همين حالاست ديروز فقط درده

ديروز پر از بغض و دلتنگي اين مرده

 

لبخند بزن خونه روشن تر از اين ميشه

اين محله اين كوچه خورشيد_ زمين ميشه

 

تا وقتي همو داريم زندگي چه اسونه

سختي ما رو ميسازه با ارامش_ اين خونه

 

خوشبختي ما مثله رقص_ سرخ_ آتيشه

چشماتو به روم واكن دنيات عوض ميشه

 

خيلي ميخوامت هميشگي ترينم.خورشيد مهربونم....

+ ساعت 2:5 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

نمیتونم بگم این حس خوبوووو

سه شنبه 3 شهریور1388

هر شب توو روياي خودم آغوشتو تن ميكنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن ميكنم

 (روزبه بمانی)

 

بايد 23 يا 24 مرداد به روز ميكردم.اما گفتم نذارم دلتنگيام روحيه خش دارم و...

روز تولدتو خراب كنه.

25 مرداد.يادت مياد اوايل_ اشناييمون؟دو بار اشتباه گفتم روز_ تولدتو.

چه قدر خاطره شد اونروزا.اما ديگه يادم موند.

يادم موند كه يكي از آخرين روزاي مرداد ماه كه گرماشو از تو ميگيره

روز مهمي يا بهتر بگم يكي از مهمترين روزاي زندگي منه.

توو اين روز دختري متولد شد توو سال 62 كه 24 سال بعد شد همه چيز_ من.

شد همه اميد و ارزوم.شد ايندم.شد...

من و تو كلي آرزو داريم مريم.كلي برنامه داريم واسه اينده.

هفته پيش حال روحيم خوب نبود.دستم به نوشتن به مثبت نوشتن نميرفت. اما

ديروز كه يه قدم به بدست اوردنت/داشتنت و با تو بودن نزديك شدم تمام وجودم

خوشحالي بود  و شد.

 

مجاز شدم واسه انتخاب شهر توو كنكور سراسري كارداني به كارشناسي.

حالا فقط دو قدم تا خواستگاري و داشتنت مونده.

اولي تموم شدن كاردانيمه كه تا آذر تمومش ميكنم.دومي كار.

 

ديروز وقتي خبر رو دادم بهت.وقتي خوشحاليتو ديدم واقعيت بگم مريم

واسه اولين بار به خودم افتخار كردم.

حالا هم مامان ازم راضيه هم تو خوشحالي.

راستي چه خبرا بود روز تولدت؟

ميدوني چه قدررررررررررررر دلم ميخواست كنارت باشم.بغلت كنم و بهت تبريك بگم.

حالا درست يك سال و نيمه كه با هميم.

شريك_ همه چيز_ هم.

شب تولدت يعني شب قبل از تولدت براي كادو يه ترانه نوشتم.گرچه دو تا كادو ازم طلب داري.

نميتونم بگم اين حس خوبو

نميدونم با چي اندازه ميشه

همين كه تا به ياد_ تو ميافتم

تموم روح و جونم تازه ميشه

 

هنوز دلتنگيا رو ميشه رد كرد

با يه احوالپرسي گر چه ساده

همين كه من بفهمم خوبي بسه

علاقم به تو و خونه زياده

 

جدايي سخته باور كن عزيزم

اگه حتي كم و ناچيز باشه

چه حالي ميشم اونوقتي كه

دستات به دستگيره ي در آويز باشه

 

همين امشب همه حرفامو ميگم

همه دلتنگيامو شاديامو

تموم زندگيم خلاصه ميشه

تو شادي شب تولد تو

 

درست چند سال قبل از اين شبي بود

كه چشما ت رو به اين اينده وا شد

درست چند سال بعد از اون همين شب

براي_ ما شروع ماجرا شد

 

من انقد بد دچار_ تو شدم كه

نفهميدم گرفتار من هستي

شب اول نخوابيدم ببينم

تو رو لحظه اي كه چشماتو بستي

 

همين امشب همه حرفامو ميگم

همه دلتنگيامو شاديامو

تموم زندگيمون مثل_ امشب

همه شبها شب_ تولد تو

 

دوست دارم.نه به خاطر اينكه قراره شريكم باشي/نه به خاطر اينكه همه جوره كنارمي

نه به خاطر اينكه براي بودن با من ايثار كردي/نه به خاطرر....

چون لياقت عشق و علاقه و دوست داشتنو داري.

 

تولدت مباركككككككككككككككككك

مهمترين روز زندگي_ من مبارككككككككك

مريم ترينمممممممم

 

+ ساعت 0:16 نويسنده محمدرضا شیرزاد |

تمامي حقوق متعلق به سازنده اثر مي باشد

كپي از مطالب وبلاگ تنها با ذكر نام منبع امكان پذاير است